تبليغاتX
شق القلم
این‌جا مجال قال است و... مقال حال!
محمد من!
...
رسول مهربانی من!
هیچ افسوس به دل خویش راه مده،
پیام آوران مهر، آنهای پیش از تو،
نیز...
نادانی نادانان و سخره جاهلان، خار دامنشان بود...
...
محمود من!
برگوی...
«ای خلق! گاهی قدم در زمین گذارید، آنگاه،
پایان حال آنان که محبت من را خوار داشتند...
چگونه می بینید؟»
...
رسول محبت من!
بازپرس...
«از آن کیست؟
هرآنچه رنگ وجود در آسمان و زمین بر خویش برگرفته...»
بازگوی...
«از آن محبوب ازلی ام!»
همان که محبت و مهر، بر خویش واجب گردانیده...

آری...
مهر بورزید که به یقین...
همه شما در آن دم موعود... در پیشگاه من حاضر خواهید بود...
و چه زیانکارند...
آنان که روی برگرداندند، از سلام پرمهر من!
...
زیبا سیرت و صورت من!
بازیادآورشان:
«هر آینه،
چگونه دل ز مهر خدایم جدا کنم؟
وانگهی ز خوف دوری او... دوری رحمت او... رحمت او...»
...
در آن وادی هول، قیامت...
هر آنکه پروردگارش، مهرش آورد...
و رحمتش را بر او نزدیک گرداند...
این همان، رستگاری است... مبارک بادش!



/بازپرداختی از ترجمه آیات پر مهر 10-16 سوره انعام/



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 0:0     | 

«جسدم را در قبرستان عمومی خارج شهر هر کجا باشد، دفن کنید.

جسد مرا، به زودی و بدون سر و صدا و اطلاع دادن به اشخاص و مردم، باید.... دفن نمایند.

فرزندانم هر موقع خواستند برای من خیراتی بدهند، مختصر نماز و روزه ای بگیرند،

خوشحال خواهم بود. انشاالله»

...

1283 هـ.ق - 1410 هـ.ق

...

در جبهه یک نوجوان بسیجی خدمتش می رسد و می گوید: «آقا، بیایید با هم یک عکس برداریم!»
ایشان می فرمایند:
«من به شرطی با شما عکس می گیرم که یک قول به من بدهید،
وقتی فردای قیامت دست جواد را می گیرند که به طرف جهنم ببرند،
بیائید و مرا شفاعت کنید!»
 
آن جوان قول می دهد و بعد آقا با او عکس می گیرد.
...
شخصی به ایشان گفته بود: «آقا مرا نصیحت کنید!»
ایشان فرموده بودند: «بنده به نیابت از همه مؤمنین روزی 70 مرتبه استغفار می کنم.»
...

میرزا جواد آقا طهرانی،
/ خدایش بیامرزد /
می گویند، مزارش، هیچ نشانی از مشخصات صاحبش ندارد.
...
گاهی در این آشفته دنیای پسامدرن،
صادقانه هایی از این دیار...
ما را به یاد «خوبی ها» می اندازند.
«خوبی» های فراموش شده!
...

خدایا...
خوبی، به دست خوبان، نصیبمان کن!




+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 2:0     | 

1000 + 300 + 80 + 7 ...
یعنی...
هزار و سیصد و هشتاد و هفت سال از طلوع عالم گیر آن مهر مهرانگیز می گذرد...

...
و چه تفاوت؟
هزار و سیصد و هشتاد و هفت،
یا هزار و چهارصد و بیست و نه...
که عیان آنکه...
خدایش قسم یاد کرده،
که تا آخرین هزار...
هرروز... هر لحظه،
در گوش من و تو...
مهر و ماه، زیبایی او را سوگند یاد می کنند.
...
ای کاش یادمان نرود...
که محمد / جانم فدای مهرش /
زیباترین ستاره ای است که هزار و سیصد و هشتاد و هفت بار،
از یاد درخشش جانش،
سپری شده،
لیکن...
پروانه ها، بیشتر او را می پرستند، - همیشه بیشتر از یادروز قبل
...
خدای من!
خفاش ها را...
چشمی ده، که خورشید را منکر نشوند...
...
و محمد، هرگز ناسزایی نگفت، خفاشان را!
...
مردم!
محمد، خورشید بود...
هرچند خفاشان و جغدان شب پرست، فراوان بودند.
(بودند؟ نیستند...؟)
و اگر سیه رویی، خاک سوی خورشید بیافکند،
در عوض،
جز گرما و محبت، چیزی سویش نمی آید.
...
خدایم!
خورشیدی محمد، نثارم کن!
تا...
محبت را...
/ این گرانبها سرمایۀ فراموش شدۀ انسانیت /
از کسی دریغ نکنم! هر چند، خاک سویم فشاند.
...
ای کاش...
آن دم که پیشانی اش را به ضرب سنگ کینه شکستند،
و خاکستر آتش عداوت بر سرش ریختند...
لبخندش را...
و زمزمۀ لبانش را می شنیدند!
/ فدایش شوم /
جز بهشت، برای آنان آرزو نمی کرد.
...
ای پیامبر مهربانی.
هیچ گاه تو را،
و مهربانی تو را،
آنگونه که بایستۀ آنی،
نخواهیم شناخت.
...
خدای محمد!
به حق محمد،
معرفت محمد،
به عبد محمد،
عطا بفرما!
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:0     |