تو که میدانی...
حال و روزم، خوب نیست!
پس فعلا تو مهربانترین را... میهمان میکنم؛
به یک استکان چای -و قند پهلویش؛
... یک تبسم؛
... و بوئیدن یک گل سرخ، از باغچه پدربزرگ...
انگار٬ تاب مستوری نداشتم!
RSS